حمد الله مستوفى قزوينى

116

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

ز قرآن بياموختند آن‌قدر * كه خواندندى آن نامداران زبَر كس از اوس نشنيد گفتارشان * كه باهم بُدى جنگ و پيكارشان پس آنها ز خزرج كه مؤمن بُدند * به يك جا يكى جُمله گرد آمدند بر آن سر نهادند تا چند تن * به مكّه فرستند از آن انجمن 2420 نبى را بيارند نزديك خويش * رهِ دينِ اسلام گيرند پيش گزيدند شش را كزآن پيشتر * به نزد نبى بود كرده گذر شش ديگر از سروران همچنين * در اين كار فرخنده آمد گُزين نخستين از اين شش كس آمد معاد « 1 » * دگر عوف بن حارث پاكزاد سئم رافعِ مالك نامور * چو ذكوان « 2 » كه بُد قيس او را پدر 2425 عُبادَه « 3 » كه بودش ز صامت نژاد * يزيد آن خردپيشهء پاكزاد دوازده مُسُلمان با آب و جاه * برفتند از آن شهر فرّخ به راه به مكّه رسيدند و پيش منا * فرود آمد آن مردم پاكرا پيمبر بيامد به نزديكشان * از او شاد گشتند آن سركشان

--> ( 1 ) ( ب 2423 ) . معاذ - در فرهنگ فارسى معين ذيل حرف « ذ » آمده است : « ضح 1 . - اين حرف در زبانهاى ايران پيش از اسلام وجود داشته و در زبان فارسى درى هم تا عهد مغول معمول بوده و بتدريج بسيارى از كلماتى كه داراى « ذ » بوده ، بدل به « د » شده و در كلماتى كه « ذ » باقى مانده ، همچنين در كلمات عربى « ذ » را به صورت « ز » تلفّظ كنند . ضح 2 . - قاعدهء بازشناختن « د » از « ذ » در فارسى از اين رباعى نصير الدّين طوسى دانسته مىشود : « آنان كه به پارسى سخن مىرانند * در معرض دال ذال را ننشانند » « ماقبل وى ار ساكن جز واى بود * دال است ، و گرنه ذال معجم خوانند » فلذا از آنجا كه اين نام عربى ( معاذ ) با كلمهء « پاكزاذ » قافيه شده است ، در رابطه با صورت قديمى قراءت كلمهء پاكزاد ( يعنى پاكزاذ ) در اصل غلطى نرفته است . منتهى در صورت امروزى قراءت ذال معجمه به قرينهء « پاكزاد » به « معاد » بدل شده است . در منابع معتبر نظير طبرى و سيرهء ابن هشام و سيرت رسول اللّه و العبر در عقبة الاولى نام دوازده تن ذكر شده است : اسعد بن زراره ، معاذ بن حارث ، عوف بن حارث ، رافع بن مالك ، ذكوان بن قيس ، عبادة بن الصّامت ، يزيد بن ثعلبه ، عبّاس بن عباده ، عقبة بن عامر ، قطبة بن عامر ، حارثة بن ثعلبه ، مالك بن التيهان ، و با اختلاف در ذكر يكى دو نفر . . . اسامى آتى الذّكر ، طى ابيات 2423 تا 2425 مطابق با اين منابع اصلاح شد . ( مصراع دوم ) : در اصل : دكر حرفهء حارث . ( 2 ) ( ب 2424 ) . ( مصراع دوم ) : در اصل : ذكران . ( 3 ) ( ب 2425 ) . در اصل : معاده ؛ ( مصراع دوم ) : « يزيد بن ثعلبه » منظور است ؛ در اصل : پاك‌راد .